تبليغاتX
(¯`·.¤ژاسمین ¤.·´¯)


(¯`·.¤ژاسمین ¤.·´¯)

behTariin Rooze Zendegiim 31.2.87 ______3shanBe__5:35 pm____

.

.

.

.

.

.

roozhaye khoobemoon

.

.

.

.

.

.

.

shab O roozam YAS.Zendegiim YAS.

.

.

.

.

.

.

...

.

.

.

.

.

.

 

ye roozee ham has ke...

.

.

.

.

.

.

eshgh ya hemaghat?!!!!! Man migam eshgh to chi?

.

.

.

.

.

ye roozi mirese ke be hichi etemad nadari                                                         

.

.

.

.

.

fekre hamchiin rooziii.....

.

.

.

.

.

Dead LoVe

.

.

.

.

.

No Love...No YaS...No BoY____31.2.88

+نوشته شده در 88/02/31ساعت5:35 PMتوسط JaSOoLi | |


انقدر سريع اتفاق ميفته كه خودتم نمي فهمي؟؟


يه روزي انقدر دوسش داري كه حاضري به خاطرش از همه چيزت بگذري

از غرورت...از خوشيات...حتي از زندگيت...
حاضري براي اينكه او راحت باشه...شاد باشه...خسته نشه...ناراحت نشه...غصه نخوره...هر كاري بكني....
خودت عذاب بكشي ولي گريه شو نبيني...
حاضري هر كاري كني تا فقط يه لحظه بهت نگاه كنه و با اون چشمايي كه ازش شيطنت و مهربوني ميباره صدات كنه
واي كه چه روزايي گذشت كه به خاطرش غصه خوردي...
گريه كردي...از نامهربونيهاش...بي وفايي هاش...غرور بيجاش...دلت شكست ولي به روي خودت نياوردي...
هر چقدر او نامهربوني كرد تو مهربوني كردي....هر قدر ناز كرد نازشو كشيدي..
به خودت مي گفتي وقتي از محبت و صداقتم مطمئن بشه همه چيز خوب ميشه...
چه روزايي كه به اميد ديدنش گذروندي...و چه شبايي كه از غصه ي دوريش تا خود صبح بي صدا اشك ريختي...
ولي راستش هر آدمي يه ظرفيتي داره...
وقتي از حدش بگذره ديگه محبت كردنم بي معني ميشه....
گاهي وقتا انقدر به يكي خوبي مي كني كه ديگه فكر مي كنه اين مهربونيا وظيفته..
اونوقته كه يه چيزي ته دلت مي شكنه..
انقدر جواب مهربونياتو با نامهربوني ميده...انقدر در جواب لبخندت اخم مي كنه ...و انقدر احساس و فكر و قلبتو به بازي مي گيره

كه....
كه كم كم حس تو عوض ميشه...
دوباره غرورت واست مهم ميشه....
ديگه حاضر نيستي به خاطرش غرورتو خرد كني....
ديگه از ديدن اشكاش كلافه نميشي....
ديگه با نگاه كردن به چشاش دلت هري نمي ريزه پايين...
ديگه نازشو نمي كشي....
آره....ديگه ديدنش واست رويا نيست...
ديگه از تماس دستاش و حس حرارت بدنش احساس خوبي نداري....
ديگه از دوريش غصه نمي خوري...
حالا مي فهمي كه چقدر از لحظه ها و روزاتو به خاطرش حروم كردي...و حسرت ميخوري....
چون...
چون....
ديگه دوسش نداري

 

 

 

 

+نوشته شده در 88/02/31ساعت5:15 PMتوسط JaSOoLi | |


سلام عزيز ديروز برايت متاسفم . ببخش ........ببخش که دوريت حتي قطره اشکي برايم نداشت.بغض من که هيچچه حقير بود دوستي تو.......دوستي با تو.......چه ساده بود احساس من.......آري ساده بود ومن آن سادگي را برادر حماقت ناميدم آمدنت مسخره بود و رفتنت مسخره تر........بگذار دور از هم دمي بنشينيم و به سخره ي اين نا روزگار يک دل سير بخنديم.....راست مي گفتند که تحمل تنهايي از گدايي عشق رواتر است تنهايي اين روزها چه قيمتي دارد و من را بگو که چه ارزان تنهايي ام را با هم کناري نا همراهي چون تو تاخت زدم.......ببخش مرا که روزهاي با تو بودن خاطره اي برايم بر جا نگذاشت........ببخش که پر از حسرت بود روزگارمان.حسرت دمهاي خوش که نداشتيم هيچ دلت خوش نباشد هرگز........آسوده نباشي.........خنده هايي که تو ميخواستي در بستر هر فاحشه اي يافت مي شود و آن ناز و طنازي هم که ميگويي کار هر هر جايي خيابانيست......گيرم که خيابان هايش بالا و پايين بسيار داشته باشد ببخش مرا که در آينده اين همه ناباوري حتي کلمه اي هم به خوشي درباره ات نخواهم گفت........ببخش مرا که الهه شعرم نشدي که الهه شعرم کس ديگريست تو کوچکتر از آني که بعد از اين قلمم را براي تو به روي کاغذ برقصانم و کوچکتر از آني که افسوس نبودنت را بر ورق هاي هاي کنم.........تو آنقدر ناچيزي که ضربه نبودنت يک آن بود و بس.....آن يک لحظه هم گمان مبر که براي تو بود.......براي خودم بود.......که هميشه براي خودم است.......اين دقايق هميشه براي خودم هستند که مبادا از پا بيفتم.........که تو مرا از پا افکندي.....و چه حقيرند افکارم اين روزها که نگران تنهايي خود هستم.....اما توي کوچکترين را هم دوست ميدارم چرا که حرمت لحظه ها را پاس ميدارم........چه بخواهم و چه نخواهم روزگارم با تو سپري شده و قدر اين روزها را بايد دانست شايد زمان نشانم دهد اندک تاثيري که بر سرنوشتم داشتيو فقط به اين داشته و ناداشته هاست که دوستت ميدارم

 

 KhoDeSh MiDoONe in BLoGo Va3 Ki ZaDamaMa Say Kon MeSe HaMiShe Be RoOYe KhoDet NaYaRi aziZam

+نوشته شده در 88/02/31ساعت5:0 PMتوسط JaSOoLi | |

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم

منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم

منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم

اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم

منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما

منو ببخش من نمیخوام تو رو به ما نشون بدم

نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم

منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

+نوشته شده در 88/02/04ساعت12:10 PMتوسط JaSOoLi | |


اگر به خانه ی من آمدی"برایم مداد بیاور مداد سیاه می خواهم روی چهره ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم، یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !

یک مداد پاک کن بده برای محو لبها نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم

کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم شخم بزنم وجودم را بدون اینها راحت تر

به بهشت می روم گویا!

یک  تیغ بده؛  موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد و بی واسطه روسری کمی

بیاندیشم !

نخ و سوزن  هم بده، برای زبانم می خواهم بدوزمش به سق اینگونه فریادم بی صداتر

است!

قیچی یادت نرود می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم !

پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی مغزم را که شستم ، پهن کنم روی

بند تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت می دانی که؟ باید واقع

بین بود !

صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،

برچسب فاحشه می زنندم بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می خواهم.... برای وقتی که خواهران و برادران دینی  به قصد

ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می کنند !

تو را به خدا....اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند .....برایم بخر....تا در غذا بریزم....

ترجیح  می دهم خودم قبل از دیگران حقم را  بخورم !

و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...برایم  یک پلاکارد بخر......به شکل گردنبند.....بیاویزم به

گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:

"من یک انسانم "..." من هنوز یک انسانم" ...." من هر روز یک انسانم

+نوشته شده در 87/12/30ساعت3:28 AMتوسط JaSOoLi | |

تمام خاطره های من سیاهند

 
با لکه های ریز نورانی

درست مثل آسمان پر ستاره شب

آن روز که تو ستاره صدایم کردی

بر کجای تاریکیهایت تابیده بودم؟

جوان بودم و نگاهم سرشار از قصه های عاشقانه

تو از من دروغ بافته بودی

و من از تو

گلیمی که زیر پای خانی انداخته باشند

حالا

چه فرقی میکند که تو مرا سیاه

و من تو را زرد یا سرخ

بافته باشم

ما هر دو پایمال شده ایم!!!!!!!!

+نوشته شده در 87/12/30ساعت3:25 AMتوسط JaSOoLi | |


نه

کاری به کار عشق ندارم

من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز و هر کس

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد

از تو دریغ میکند

پس با همه وجودم خود را زدم به مردن

تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد

این شعر را هم نا گفته میگذارم

تا روزگار بو نبرد

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم

+نوشته شده در 87/12/30ساعت3:25 AMتوسط JaSOoLi | |


 

دست از سر ما بردار، کنار تو نمی مانم

یه روز می گفتم عاشقم، اما دیگه نمی تونم

تقصیر هیچ کس دیگه نیست، قصه ما تموم شده

حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده

دروغ می گفتی که برم، از بی کسی دق می کنی

اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی

یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام

قسم می خوردی پیش من ، که جز تو عشقی نمی خوام

دست خودم نیست که دیگه ، هیچ کسی باور ندارم

این چیزها تقصیر تو هست، تلافیشو در می یارم

+نوشته شده در 87/12/30ساعت3:24 AMتوسط JaSOoLi | |

 

دفتر خاطراتمو ، وا می کنم به یاد تو

در میارم از آلبومم ، عکسای یادگاریتو

عکسا تو هی می بوسمو ، زل می زنم به دفترم

عشق تو مونده در دلو ، فکر تو مونده در سرم

من هنوزم دوست دارم

زنجیر قفل یاد تو ، از دل من وا نمی شه

طفلکی قلب عاشقم ، فکرته هر جا همیشه

بعد تو روزگار من ، خیلی به سختی می گذره

فکر نکن عاشقت یه روز ، عشق تو از یاد می بره

من هنوزم دوست دارم

کاش خونه قلبمو باز، بیای چراغونی کنی

کاش تو حصار زندگیت ، باز منو زندونی کنی

کاشکی بیای مثل قدیم ، دست تو دستام بذاری

قول بدی این بار که بیای ، باز نری تنهام بذاری

من هنوزم دوست دارم

+نوشته شده در 87/12/30ساعت3:23 AMتوسط JaSOoLi | |

 

تنهاييم عالمي داره..به خصوص وقتي که همه دورتن اما باز تو تنهايي...

چقد جالبه که ما آدما از همه کساي که درو و برمونن چشم اميدمون فقط به چند نفر يا شايدم يه نفره...

چند نفر(يا نفري)که بودنشون واسه ما مثل داشتن همه دنياست و نبودنشون پايان زندگي و همه

 آرزوها...

 

بقیه توی ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در 87/12/25ساعت0:40 AMتوسط JaSOoLi | |